حكاية أخرى فى هذا المعنى
آن يكى بر رفت بالاى درخت * مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت : اى دنى ! * از خدا شرميت كو ؟ چِه مىكنى ؟
گفت : از باغ خدا بندهء خدا * گر خورد ميوه كه حق كردش عطا
عاميانه چه ملامت مىكنى ؟ * بخل بر خوان خداوند غنى ؟ !
گفت : اى ايبك ! بياور آن رسن * تا بگويم من جواب بو الحسن
پس ببستش سخت آن دم بر درخت * مىزد او بر پشت و ساقش چوب سخت
گفت : آخر از خدا شرمى بدار * مىكشى اين بىگنه را زارزار
گفت : اگر چوب خدا اين بندهاش * مىزند بر پشت ديگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او * من غلام و آلت فرمان هو
گفت : توبه كردم از جبر اى عيار ! * اختيارست ، اختيارست ، اختيار !
اختيارت اختيارش هست كرد * اختيارش چون سوارى زير گرد
اختيارش اختيار ما كند * امر شد بر اختيار اى مستند !
قدرت تو بر جمادات از نبرد * كى جمادى را از آنها نفى كرد ؟
قدرتش بر اختيارات آنچنان * نفى نكند اختيارى را از آن
نادر اين باشد كه چندين اختيار * ساجد اندر اختيارش بندهوار
خواستش مىگوى بر وجه كمال * كه نباشد نسبت جبر و ضلال
چونكه گفتى كفر من خواست ويَست * خواست خود را نيز هم مىدان كه هست
زانكه بىخواه تو خود كفر تو نيست * كفر با جبرش تناقض گفتنيست
چون نهاى رنجور سر را بر مبند * اختيارت هست ، بر سبلت مخند
جهد كن كز جام حق يا بى نوى * بى خود و بىاختيار آنگه شوى
آنگَهْ آن مى را بود كل اختيار * تو شوى معذور مطلق مستوار
هر چه گوئى ، گفته [ ىِ ] مىباشد آن * هر چه گيرى ، كرده [ ىِ ] مىباشد آن
كى كند آن مست جز عدل و صواب * كه ز جام حق چشيدهست او شراب ؟