تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
تو ز من با حق چه نالى ؟ اى سليم ! * تو بنال از شرّ اين نفس لئيم
تو گنه بر من منه ، كژمژ مبين * من ز بد بيزارم و از حرص و كين
من بدى كردم ، پشيمانم هنوز * انتظارم تا ديَم گردد تموز
متّهم گشتم ميان خلق من * فعل خود بر من نهد هر مرد و زن
امتحان شير و كلبم كرد حق * امتحان نقد و قلبم كرد حق
قلب را من كى سيه‌رو كرده‌ام ؟ * صيرفىام ، قيمت او كرده‌ام
نيكوان را ره نمائى مىكنم * شاخهاى خشك را بر مىكنم
اين علفها مىنهم ، از بهر چيست ؟ * تا پديد آيد كه حيوان جنس كيست
گرگ از آهو چو زايد كودكى * هست در گرگى و آهوئى شكى
تو گياه و استخوان پيشش بريز * تا كدامين سو كند او گام تيز
گر به سوى استخوان آيد ، سگست * ور گيا خواهد ، يقين آهورگست
قهر و لطفى جفت شد با يكدگر * زاد ازين هر دو جهانى خير و شر
تو گياه و استخوان را عرضه كن * قوت نفس و قوت جان را عرضه كن
گر غذاى نفس خواهد ، ابترست * ور غذاى روح خواهد ، سرورست
گر كند او خدمت تن ، هست خر * ور رود در بحر جان ، يابد گهر
گرچه اين دو مختلف خير و شرند * ليك اين هر دو به يك كار اندرند
انبيا طاعات عرضه مىكنند * دشمنان شهوات عرضه مىكنند
نيك را چون بد كنم ؟ يزدان نيَم * داعيم من ، خالق ايشان نيَم
خوب را من زشت سازم ، رب نيَم * زشت را و خوب را آيينه‌ام
سوخت هندو آينه از درد را * كاين سيه‌رو مىنمايد مرد را
گفت : آيينه گناه از من نبود * جرم او را نه كه روى من زدود !
او مرا غمّاز كرد اى خوب‌رو ! * تا بگويم زشت كو و خوب كو
من گواهم ، برگوا زندان كجاست ؟ * اهل زندان نيستم ، ايزد گواست
هر كجا بينم نهال ميوه‌دار * تربيتها مىكنم من دايه‌وار