تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
حلق اگر نبود سزاى آن شراب * آن بريده به به شمشير و ضراب !
ديده كو نبود ز وصلش در فره * آن‌چنان ديده سفيد و كور به !
گوش كان نبود سزاى راز او * بركنش كه نبود آن بر سَرْ نكو !
اندر آن دستى كه نبود آن نصاب * آن شكسته بِه به ساطور قصاب !
آن‌چنان پائى كه از رفتار او * جان نپيوندد به نرگس زار او
آن‌چنان پا در حديد اولاترست * كان چنان پا عاقبت دردسرست !
يا درين ره آيدم آن كام من * يا چو بازآيم ز ره سوى وطن
بو كه موقوفست كامم بر سفر * چون سفر كردم بيابم در حضر
يار را چندان بجويم جدّ و چست * كه بدانم كه نمىبايست جُست
آن معيّت كى رود در گوش من * تا نگردم گِرد دوران زمن ؟
كى كنم من از معيّت فهم راز ؟ * جز كه از بعد سفرهاى دراز
حق معيّت گفت و دل را مهر كرد * تا كه عكس آيد به گوش دل نه طرد
چون سفرها كرد و داد راه داد * بعد از آن مُهر از دل او برگشاد
بعد از آن گويد اگر دانستمى * اين معيّت را كى او را جستمى ؟
دانش او بود موقوف سفر * تابد آن دانش به تيزىّ فكر
يا وصال يار زين سعيم رسد * يا ز راهى خارج از سعى جسد
من نگويم زين طريق آيد مراد * مىطپم تا از كجا خواهد گشاد ؟
سر بريده مرغ هر سو مىطپد * تا كدامين سو رهد جان از جسد ؟
يا مراد من برآيد زين خروج * يا ز برج ديگر از ذات البروج

فى انّ الحكمة ربّما تقتضى ان يخاف و يرجى ما ينال المقصود من غيره

در دلت خوف افكند از موضعى * تا نباشد غير آنت مطمعى
در طمع او فايده [ ىْ ] ديگر نهد * وان مرادت از كسى ديگر دهد
اى طمع دربسته در يك جاى سخت * كآيدم ميوه از آن عالىدرخت
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 356 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني