تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
بلكه مرگش بىعنايت نيز نيست * بىعنايت هان و هان جائى مايست
ذرّه‌اى سايه [ ىْ ] عنايت بهترست * از هزاران كوشش طاعت‌پرست
نوم عالِم از عبادت به بود * آن‌چنان علمى كه مستنبه بود
دست و پا ساكن به آب اندر سباح * به رود از اعجمى با انتِطاح
اعجمى زد دست و پا و غرق شد * مىرود سبّاح ساكن چون عمد
كان رسول حق بگفت اندر بيان * اين كه منهومان هما لا يشبعان
طالب الدّنيا و توفيراتها * طالب العلم و تدبيراتها
پس درين قسمت چو بگمارى نظر * غير دنيا باشد اين علم اى پدر !
غيرِ دنيا پس چه باشد ؟ آخرت * كت كَنَدْ زينجا و باشد رهبرت

فى انّ البدن بمنزلة سجن الرّوح يطلب منه الخلاص و المناص

اى عزيز مصر در پيمان درست * يوسف مظلوم در زندان تست
در خلاص او يكى خوابى بين * زود كه اللّه يحبّ المحسنين
هفت گاو لاغرىّ پر گزند * هفت گاو فربهش را مىخورند
هفت خوشهء خشك زشت ناپسند * سنبلات تازه‌اش را مىچرند
قحط از مصرش برآمد اى عزيز ! * هين مباش اى شاه ! اين را مستجيز
يوسفم در حبس تو ، اى شه‌نشان ! * هين ! ز دستان زنانم وارهان
از سوى عرشى كه بودم مربط او * شهوت مادر فكندم كاهبِطوا
پس فتادم زان كمال مستتم * از فن زالى به زندان رحم
روح را از عرش آرد در حطيم * لاجرم كيد زنان باشد عظيم
اوّل و آخر هبوط من ز زن * چونكه بودم روح ، چون گشتم بدن
بشنو اين زارىّ يوسف در عثار * يا بران يعقوب بيدل رحم آر
ناله از اخوان كنم يا از زنان ؟ * كه فكندندم چو آدم از جنان
زان مثال برگ دَى پژمرده‌ام * كز بهشت وصل گندم خورده‌ام
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 354 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني