تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
ورنه خود تيره شود آن تيرگى * دررسد در تو جزاى خيرگى
ور نيايد تير از بخشايش است * نى پى ناديدن آلايش است
هين مراقب باش گر دل بايدت * از پى هر فعل چيزى زايدت
ور ازين افزون تو را همّت بود * از مراقب كار بالاتر رود

فى الرّياضة و ترك متابعة الهوى

پس چو آهن گرچه تيره هيكلى * صيقلى كن ، صيقلى كن ، صيقلى
تا دلت آيينه گردد پُرصور * اندرو هر سو مسيحى سيم‌بر
آهن ارچه تيره و بىنور بود * صيقلى آن تيرگى از وى زدود
صيقلى ديد آهن و خوش كرد رو * تا كه صورتها توان ديدن درو
گر تن خاكى غليظ و تيره است * صيقلش كن ، زانكه صيقل‌گيره است
تا درو اشكال غيبى رو دهد * عكس حورى و ملك در وى جهد
صيقل عقلت بدان دادست حق * كه به دو روشن شود دل را ورق
صيقلى را بسته‌اى ، اى بىنماز ! * و ان هوا را كرده [ اى ] دو دست باز
گر هوا را بند بنهاده شود * صيقلى را دست بگشاده شود
آهنى كآيينه [ ىِ ] غيبى بدى * جمله صورتها درو مُرسَل شدى
تيره كردى ، زنگ دادى در نهاد * اين بود يَسعَونَ فى الارضِ الفَساد
تا كنون كردى چنين ، اكنون مكن * تيره كردى آب را ، افزون مكن
بر مشوران تا شود اين آب صاف * وندرو بين ماه و اختر در طواف
زانكه مردم هست همچون آب جو * چون شود تيره ، نبينى قعر او
قعر جو پرگوهرست و پر ز دُر * هين مكن تيره كه هست اوصاف و حُرّ
جان مردم هست مانند هوا * چون به گَرد آميخت ، شد پردهء سما
مانع آيد او ز ديد آفتاب * چونكه گَرْدش رفت ، شد صافى و ناب
هين مكن زين پس فراگير احتراز * كه ز بخشايش دَرِ توبه‌ست باز