تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
همچنان‌كه آن جنين را طمع خون * كان غذاى اوست در اوطان دون
از حديث اين جهان محجوب كرد * غير خون او مىنداند چاشت خورد
بنده مىنالد به حق از درد و نيش * صد شكايت مىكند از رنج خويش
حق همىگويد كه آخر رنج و درد * مر تو را لابه‌كنان و راست كرد
اين گله زان نعمتى كن كت زند * از در ما دور و مطرودت كند
در حقيقت هر عدو داروى تست * دوستار و صادق و دلجوى تست
كه ازو اندر گريزى در خلا * استعانت جوئى از لطف خدا
در حقيقت دوستانت دشمنند * كه ز حضرت دور و مشغولت كنند
زين سبب بر انبيا رنج و شكست * از همه خلق جهان افزون‌ترست
تا ز جانها جانشان شد زفت‌تر * كه نديدند آن بلا قومى دگر
پوست از دارو بلاكش مىشود * چون اديم طايفى خوش مىشود
ورنه تلخ و تيز ماليدى درو * گنده گشتى ناخوش و ناپاك بو
آدمى را پوست نامدبوغ دان * از رطوبتها شده زشت و گران
تلخ و تيز و مالش بسيار ده * تا شود پاك و لطيف و با فره
ور نمىتانى رضا ده ، اى عيار ! * كه خدا رنجت دهد بىاختيار
كه بلاى دوست تطهير شماست * علم او بالاى تدبير شماست
چون صفا بيند بلا شيرين شود * خوش شود دارو چو صحّت بين شود
بُرد بيند خويش را در عين مات * پس بگويد : اقتُلونى يا ثِقات !

فى تفسير « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ »

مرد اوّل بسته [ ىِ ] خواب و خورست * آخرالامر از ملايك برترست
جسم را نبود از آن عز بهره [ اى ] * جسم پيش بحر جان چون قطره‌اى
حدّ جسمت يك دو گز خود بيش نيست * جان تو تا آسمان جولان كنيست
دو درم سنگست پيه چشمتان * نور روحش تا عنان آسمان
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 319 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني