تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
آن شعاعى بود بر ديوارشان * جانب خورشيد وارفت آن نشان
بر هر آن چيزى كه افتد آن شعاع * تو بران هم عاشق آيى اى شجاع !
عشق تو بر هر چه آن موجود بود * آن ز وصف حق زراندود بود
چون زرى با اصل رفت و مس بماند * وز زرى خويشتن مفلس بماند
طبع سير آمد ، طلاق او براند * پشت بر وى كرد دست از وى فشاند
زر ز روى قلب در كان مىرود * سوى آن كان رو تو هم كان مىرود
نور از ديوار با خور مىرود * تو بدان خور رو كه در خور مىرود
زين سپس بستان تو آب از آسمان * چون نديدى تو وفا از ناودان

فى انّ فيضه تعالى لا يتوقّف على قابليّة المحلّ

چارهء آن دل عطاى مبدليست * دادِ او را قابليّت شرط نيست
بلكه شرط قابليّت داد اوست * داد لبّ و قابليّت چيست ؟ پوست
اين كه موسى را عصا ثعبان شود * همچو خورشيدى كفش رخشان شود
صد هزاران معجزات انبيا * كان نيايد در ضمير و وهم ما
نيست سخره مايه تصريف خداست * نيستها را قابليّت از كجاست ؟
قابلى گر شرط فعل حق بدى * هيچ معدومى به هستى نامدى
سنّتى بنهاد و اسباب و طرق * طالبان را زير ازراقى تتق
بيشتر احوال بر سنّت رود * گاه قدرت خارق سنّت شود
سنّت و عادت نهاده با مزه * باز كرده خرق عادت معجزه
بىسبب گر عزلها موصول نيست * قدرت از عزل سبب معزول نيست
اى گرفتار سبب بيرون مپر * ليك عزل آن مسبّب ظن مبر
هر چه خواهد آن مسبّب ، آورد * قدرت مطلق سببها بر درد
ليك اغلب بر سبب راند نفاد * تا بداند طالبى جستن مراد
چون سبب نبود ، چه ره جويد مريد ؟ * پس سبب در راه مىبايد دريد
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 285 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني