تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
تا فسرده مىبود آن اژدهات * لقمه [ ىِ ] اوئى چو او يابد نجات
مات كن او را و ايمن شو ز مات * رحم كم كن ، نيست از اهل صلات
كان تف خورشيد شهوت برزند * آن خفاش مرده ريگت پر زند
مىكشانش در جهاد و در قتال * مردوار اللَّه يُجزيك الوِصال

فى الحثّ على طلب العا [ لم ] و صحبته

از كليم حق بياموز اى كريم ! * بين چه مىگويد ز مشتاقى كليم
با چنين جاه و چنين پيغمبرى * طالب خضرم ، ز خود بينى برى
موسيا ! تو قوم خود را هشته [ اى ] * در پى نيكوپيى سرگشته [ اى ]
كيقبادى رسته از خوف و رجا * چند گردى ؟ چند جويى ؟ تا كجا ؟
آنِ تو با تست و تو واقف برين * آسمانا ! چند پيمائى زمين ؟
گفت موسى : اين ملامت كم كنيد * آفتاب و ماه را كم ره زنيد
مىروم تا مجمع البحرين من * تا شوم مصحوب سلطان زمن
أَجَعلُ الخصر لأمرى سَبَبا * ذاكَ او امْضى و اسرى حُقُبا
سالها پرّم به پرّوبالها بالها * سالها چبْود ؟ هزاران سالها
تا ببينم قلزمى در قطره‌اى * آفتابى درج اندر ذرّه [ اى ]
مىروم ، يعنى نمىارزد بدان * عشق جانان كم ندان از عشق نان

فى انّه يبقى ما كان للّه و يفنى ما كان لغيره

هر كه او شد آشنا و يار تو * شد حقير و خوار در ديدار تو
هر كه او بيگانه باشد با تو هم * پيش تو او بس مِهست و محترم
هر خوشى كآيد به تو ، ناخوش شود * آب حيوان گر رسد ، آتش شود
بس غذائى كه ز وى دل زنده شد * چون بيامد در تن تو ، گنده شد
بس عزيزى كه به ناز اشكار شد * چون شكارت شد برِ تو خوار شد