اين سببها بر نظرها پردههاست * كه نه هر ديدار صنعش را سزاست
ديده [ اى ] بايد سببْ سوراخ كُن * تا حجب را بركند از بيخ و بُن
تا مسبّب بيند اندر لامكان * هرزه داند جهد و اسباب و دكان
از مسبّب داند او هر خير و شر * نى ز اسباب وسايط ، اى پدر !
فى ابتداء خلق آدم عليه السّلام
چونكه صانع خواست ايجاد بشر * از براى ابتلاى خير و شر
جبرئيل صدق را فرمود : رو * مشت خاكى از زمين بستان گرو
او ميان بست و بيامد تا زمين * تا گزارد امر ربّ العالمين
دست سوى خاك بُرد آن مؤتَمِر * خاك خود را دركشيد و شد حَذِر
پس زبان بگشاد خاك و لابه كرد * كز براى حُرمت خلّاق فرد
ترك من گو و برَو ، جانم ببخش * رَو ، بتاب از من عنان خِنگ رخش
در كشاكشهاى تكليف و خطر * بهر للَّه هِلْ مرا اندر مبر
بهر آن لطفى كه حقّت برگزيد * كرد بر تو علم لَوح كُلّ پديد
تا ملايك را معلّم آمدى * دايما با حق مكلّم آمدى
كه سفير انبيا خواهى بدن * تو حيات جان وحيى نه بدن
بر سرافيلت فضيلت بود از آن * كو حيات تن بود ، تو آن جان
بانگ صورش نشأت تنها بود * نفخ تو نشو دل يكتا بود
جان جان تن حيات دل بود * پس ز دادش داد دل فاضل بود
باز ميكائيل رزق تن دهد * سعى تو رزق دل روشن دهد
او به داد كيل پر كردهست ذيل * داد رزق تو نمىگنجد به كيل
هم ز عزرائيل با قهر و عطب * تو بهى چون سبق رحمت بر غضب
حامل عرش اين چهارند و تو شاه * بهترين هر چهارى ز انتباه
روز محشر هشت بينى حاملانش * هم تو باشى افضل هشت آن زمانش
همچنين بر مىشمرد و مىگريست * بوى مىبرد او كزين مقصود چيست