تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢

تتمة الكلام فى سبب قتل الطّيور المأمور به فى الآية

اين سخن را نيست پايان و فراغ * اى خليل حق ! چرا كشتى تو زاغ ؟
بهر فرمان ، حكمت فرمان چه بود ؟ * اندكى ز اسرار آن بايد نمود
كاغ‌كاغ و نعرهء زاغ سياه * دايما باشد به دنيا عمرخواه
همچو ابليس از خداى پاك فرد * تا قيامت عمر خود درخواست كرد
گفت : انظِرنى إلى يَومِ الجزا * كاشكى گفتى كه تُبنا رَبَّنا
زندگى بىتو بجان فرسودنست * مرگ حاضر ، غايب از حق بودنست
عمر و مرگ اين هر دو با حق خوش بود * بىخدا آب حيات آتش بود
آن هم از تأثير لعنت بود كو * در چنان حضرت همىشد عمرجو
از خدا غير خدا را خواستن * ظنّ افزونيست كلّى كاستن
خاصه عمرى غرق در بيگانگى * در حضور شير و روبه‌شانگى
عمر بيشم ده كه تا پس‌تر روم * مهلم افزون كن كه ناكمتر شوم
عمر خوش در قرب جان پروردنست * عمر زاغ از بهر سرگين خوردنست
عمر بيشم ده كه تا گُه مىخورم * دايم اينم ده كه بس بىگوهرم
گرنه گُه‌خوارست آن گنده دهان * گويد او كز زاغيم تو وارهان

فى المناجاة

اى مبدّل كرده خاكى را به زر * خاك ديگر را بكرده بو البشر
كار تو تبديل اعيان و عطا * كار من سهوست و نسيان و خطا
سهو و نسيان را مبدّل كن به علم * من همه خلمم ، مرا كن جمله حلم
اى كه خاك شوره را گُل مىكنى * اى كه جان خيره را كُل مىكنى
اى كه بىره را تو ره‌دان مىكنى * وى كه نانِ مرده را جان مىكنى
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 252 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني