تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

بقية الكلام و بيان قوله - عليه السّلام - : « لا رهبانيّة فى الإسلام »

بر مكن پر را و دل بركن ازو * زانكه شرط اين جهاد آمد عدو
چون عدو نبود ، جهاد آمد محال * شهوتت نبود ، نباشد امتثال
صبر نبود ، چون نباشد ميل تو * خصم چون نبود ، چه حاجت خيل تو ؟
هين مكن خود را خصى ، رهبان مشو * زانكه عفّت هست شهوت را گرو
بىهوا ، نهى از هوا ممكن نبود * غازيى بر مردگانِ ره نبود
انفقوا گفته‌ست ، پس كسبى بكن * زانكه نبود خرج بىدخل كهن
گرچه آورد انفِقوا را مطلق او * تو بخوان كه اكسبُوا ثمّ انفِقوا
همچنان چون شاه فرمود : اصبروا * رغبتى بايد كزان تابى تو رو
پس كُلوا از بهر دام شهوتست * بعد از آن لا تسرِفوا آن عفّتست
چونكه رنج صبر نبود مر تو را * شرط نبود ، پس فرونايد جزا
ميلها همچون سگان خفته‌اند * اندر ايشان خير و شر بنهفته‌اند
چونكه قدرت نيست ، خفتند اين رده * همچو هيزم پارها و تن‌زده
تا كه مردارى درآيد در ميان * نفخ صور حرص گويد با سگان
چون دران كوچه خرى مردار شد * صد سگ خفته بدان بيدار شد
حرصهاى خفته اندر كتم غيب * تاختن آورد و سر برزد ز جيب
موبه‌موى هر سگى دندان شده * وز براى حيله دُم‌جُنبان شده
نيم زيرش حيله ، بالا آن غضب * چون ضعيف آتش كه يابد او حطب
شعله شعله مىرسد از لامكان * مىرود دود لهب تا آسمان
صد چنين سگ اندرين ره خفته‌اند * چون شكارى نيستشان بنهفته‌اند
شهوت رنجور ساكن مىبود * خاطر او سوى صحّت مىرود
چون ببيند نان و سيب و خربزه * در مصاف مزه و خوف بزه
گر بود صبّار ، ديدن سود اوست * از تهيج طبع شستن را نكوست
ور نباشد صبر ، پس ناديده به * تير دور اولى ز مرد بىزره