تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
رمز الكاسب حبيب اللّه شنو * از توكّل در سبب كاهل مشو
پايدارى ، چون كنى خود را تو لنگ ؟ * دست دارى ، چون كنى پنهان تو چنگ ؟
خواجه چون بيلى به دست بنده داد * بىزبان معلوم شد او را مراد
دست همچون بيل اشارتهاى اوست * آخرانديشى عبارتهاى اوست
چون اشارتهاش را بر جان نهى * در وفاى آن اشارت جان دهى
پس اشارتهاى اسرارت دهد * بار بردارد ز تو ، كارت دهد
حاملى محمُول گرداند تو را * قابلى مقبول گرداند تو را
قايل امر ويى ، قابل شوى * وصل جوئى بعد از آن و اصل شوى
سعى شكر نعمت قدرت بود * جبر تو انكار آن نعمت بود
شكر قدرت قدرتت افزون كند * جبر ، نعمت از كفت بيرون كند
جبر تو خفتن بود ، در ره مخسب * تا نبينى آن در و درگه مخسب
هان مخسب اى جبرى بىاعتبار ! * جز به زير آن درخت ميوه‌دار
تا كه شاخ افشان كند هر لحظه باد * بر سر خفته بريزد نقل و زاد

أيضا

گر توكّل مىكنى در كار كن * كسب كن پس تكيه بر جبّار كن
جهد مىكن تا توانى اى كيا ! * در طريق انبيا و اوليا
با قضا پنجه زدن نبود جهاد * زانكه اين را هم قضا بر ما نهاد
كافرم من گر زيان كرده‌ست كس * در ره ايمان و طاعت يك نفس
سرشكسته نيستى ، سر را مبند * يك دو روزى جهد كن ، باقى بخند
مكرها در كسب دنيا باردست * مكرها در ترك دنيا واردست
چيست دنيا ؟ از خدا غافل بدن * نى قماش و نقده و فرزند و زن
مال را گر بهر دين باشى حمول * نِعمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول
آب در كشتى هلاك كشتى است * آب اندر زير كشتى پشتى است