بر هوا تأويل قرآن مىكنى
هركه ماند از كاهلى بىشكر و صبر * او همىداند كه گيرد پاى جبر
هركه جبر آورد خود رنجور كرد * تا همان رنجوريش در گور كرد
گفت پيغمبر كه رنجورى به لاغ * رنج آرد تا بميرد چون چراغ
جبر چه بود بست تن اشكسته را * يا به پيوستن رگ بگسسته را
چون در اين ره پاى خود نشكستهاى * بر كه مىخندى چه پا را بستهاى
وانكه پايش در ره كوشش شكست * دررسيد او را براق و برنشست
تاكنون فرمان پذيرفتى ز شاه * بعد از اين فرمان رساند بر سپاه
حامل دين بود او محمول شد * قابل فرمان بد او مقبول شد
تاكنون اختر اثر كردى در او * بعد از اين باشد امير اختر او
گر تو را اشكال آيد در نظر * پس تو شك دارى در آن شقّ القمر
تازه كن ايمان نه از گفت زبان * اى هوا را تازه كرده در نهان
تا هوا تازه است ايمان تازه نيست * اين هوا جز قفل اين دروازه نيست
كردهاى تأويل حرف بكر را * خويش را تأويل كن نه ذكر را
بر هوا تأويل قرآن مىكنى * پست و كج شد از تو معنىاى سنى