باد را فرمود : تا او را شتاب * برد سوى شهر هندستان بر آب
روز ديگر وقت ديوان و لقا * پس سليمان گفت عزرائيل را
كان مسلمان را به خشم از بهر آن * بنگريدى تا شد آواره ز خان
گفت : من از خشم كى كردم نظر * از تعجّب ديدمش در رهگذر
كه مرا فرمود حق كامروز هان * جان او را تو به هندستان ستان
از عجب گفتم گر او را صد پر است * او به هندستان شدن دور اندر است
تو همه كار جهان را همچنين * كن قياس و چشم بگشا و ببين
از كه بگريزيم ، از خود اى محال * از كه برتابيم از حق اى و بال .
از توكل در سبب كاهل مشو
گفت پيغمبر به آواز بلند * با توكّل زانوى اشتر ببند « 1 »
رمز الكاسب حبيب اللّه شنو * از توكّل در سبب كاهل مشو
پايدارى چون كنى خود را تو لنگ * دست دارى چون كنى پنهان تو چنگ ؟
خواجه چون بيلى به دست بنده داد * بىزبان معلوم شد او را مراد
دست همچون بيل اشارتهاى اوست * آخرانديشى عبارتهاى اوست
چون اشارتهاش را بر جان نهى * در وفاى آن اشارت جان دهى
پس اشارتهاى اسرارت دهد * بار بردارد ز تو كارت دهد
حاملى ، محمول گرداند تو را * قابلى مقبول گرداند تو را
قايل امر وى اى قابل شوى * وصل جويى بعد از آن و اصل شوى
سعى شكر نعمت قدرت بود * جبر تو انكار آن نعمت بود
شكر قدرت قدرتت افزون كند * جبر نعمت از كفت بيرون كند
هامش
( 1 ) - برگرفته از مضمون حديث نبوى : « اعقلها و توكل » جامع صغير 1 : 46 ، احياء العلوم 4 : 199 ، رسالهء قشيريه 76 ، تلبيس ابليس 279 ، كنوز الحقائق 92 .