راه فانىگشته
راه فانىگشته راه ديگر است * زانكه هشيارى گناه ديگر است
هست هشيارى ز ياد ما مضى * ماضى و مستقبلت پردهء خدا
آتش اندر زن به هر دوتا يكى * پرگره باشى از اين هر دو چو نى
تا گره با نى بود ، همراز نيست * همنشين آن لب و آواز نيست
چون به طرف « 1 » خود به طوفى مرتدى * چون به خانه آمدى هم با خودى
اى خبرهات از خبر ده بىخبر * توبهء تو از گناه تو بتر
اى تو از حال گذشته توبهجو * كى كنى توبه از اين توبه بگو
غرقه گشته در جمال
جستوجويى از وراى جستجو * من نمىدانم . تو مىدانى ، بگو
حال و قالى از وراى حال و قال * غرقه گشته در جمال ذو الجلال
غرقهاى نى كه خلاصى باشدش * يا به جز دريا ، كسى بشناسدش
عقل جزو از كل گو يا نيستى * گر تقاضا بر تقاضا نيستى
چون تقاضا بر تقاضا مىرسد * موج آن دريا بدينجا مىرسد
از پى اين عيش و عشرت ساختن * صد هزاران جان ببايد باختن
در شكار بيشهء جان باز باش * همچو خورشيد جهان جانباز باش
جان فشان اى آفتاب معنوى * مر جهان كهنه را بنما نوى
در وجود آدمى جان و روان * مىرسد از غيب چون آب روان
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : طوفى .