تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

راه فانىگشته

راه فانىگشته راه ديگر است * زانكه هشيارى گناه ديگر است هست هشيارى ز ياد ما مضى * ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن به هر دوتا يكى * پرگره باشى از اين هر دو چو نى تا گره با نى بود ، همراز نيست * همنشين آن لب و آواز نيست چون به طرف « 1 » خود به طوفى مرتدى * چون به خانه آمدى هم با خودى اى خبرهات از خبر ده بىخبر * توبهء تو از گناه تو بتر اى تو از حال گذشته توبه‌جو * كى كنى توبه از اين توبه بگو

غرقه گشته در جمال

جست‌وجويى از وراى جستجو * من نمىدانم . تو مىدانى ، بگو حال و قالى از وراى حال و قال * غرقه گشته در جمال ذو الجلال غرقه‌اى نى كه خلاصى باشدش * يا به جز دريا ، كسى بشناسدش عقل جزو از كل گو يا نيستى * گر تقاضا بر تقاضا نيستى چون تقاضا بر تقاضا مىرسد * موج آن دريا بدينجا مىرسد از پى اين عيش و عشرت ساختن * صد هزاران جان ببايد باختن در شكار بيشهء جان باز باش * همچو خورشيد جهان جانباز باش جان فشان اى آفتاب معنوى * مر جهان كهنه را بنما نوى در وجود آدمى جان و روان * مىرسد از غيب چون آب روان
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : طوفى .