« ملّا كاظم كاشى روضهخوان » « 1 »
عالمى چينند بىزحمت گل از ديدار فيض * سربهسر باشد گل بىخار در گلزار فيض
معنى خلق حسن گوئى مصوّر گشته است * گر نظر نيكو كنى در صورت اطوار فيض
از نسيم باغ جنّت مىدهد هر دم نشان * نفحه گلزار خلق و طبع بىآزار فيض
مثل او چشم فلك كم ديده از نوع بشر * حسرتافزاى ملك شد صورت اطوار فيض
صدق قولش مىدهد از طينت پاكش خبر * احتمال كذب را ره نيست در اخبار فيض
كس نداند معنى بىمنتهاى فيض را * هم توان كرد از دل آگاهش استفسار فيض
ذات قدسى رتبهاش دارد عدالت را به ارث * تا به آدم عادلند آباى با مقدار فيض
عالمى از خواب غفلت در زمان بيدار گشت * تا به معنى ديدهور شد ديدهء بيدار فيض
اهل عالم سربهسر گشتند از اهل صلاح * مقتدا كردند چون شخص نكوكردار فيض
عاقلان مست را آگاهيش آگاه ساخت * يك جهان هشيار گردند از دل هشيار فيض
مىكند در يك نظر خاك وجودت را طلا * سرمه را اكسير سازد ديدهء بيدار فيض
سنگ اگر باشد دلت لعل بدخشان مىشود * از فروغ آفتاب پرتو ديدار فيض
* * *
بر آنم كه ديگر جوانى كنم * به عشق مهى كامرانى كنم
به ياد مهى نورافشان شوم * بظلّ سهى زندگانى كنم
كنم عاشقى همچو مردان مرد * نه همچون فلان و فلانى كنم
به يكسو نهم دنيى و جان برم * چرا عمر در كار فانى كنم
برون آيم از خويش و مستى كنم * برآيم ز دوزخ جنانى كنم
هامش
( 1 ) - در مقدمه ص 10 از جنگ علم الهدى وفات وى ثبت افتاده است : وفات ملا كاظم روضهخوان هفتم محرم الحرام 1088 ه ق .