اميد هست كه تحريك لطف گوشهء چشمى * كند اشاره كه از بهر من شفا بنويسى
مروّتى كه تو دارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى و آنگاه خونبها بنويسى
ترا كه شيوهء اخلاصم از قديم عيان است * به غير شكوهء بى جا به من چرا بنويسى
قبول كردهام اى دوست جرمها كه نكردم * مگر تو هم خط بطلان ما مضى بنويسى
عجب ز طالع فياض نااميد ندارم * كه در كتابت دشنام او دعا بنويسى
ملا محمد كاظم زركش كاشى متخلّص به كاظم و ملقّب به فائض جنگ 1093
از بىخبريهاى دلت باخبرى هست * هشدار كه از جان به تو نزديكترى هست
در مشرق هر ذرّه ز مهرت اثرى هست * با ذرّه هم از آتش عشقت اثرى هست
در عالم خوبى كه نهايت نپذيرد * هر چند كسى خوب شود خوبترى هست
برخيز كه خود را برسانيم به دامى * تا قوت پروازى و امداد پرى هست
از زنگ كدورت دل ما تيره نگردد * با آينهء صاف ضميران نظرى هست
كاظم مبر اندوه تهىدستى فردا * گر هيچ نباشد دل خونين جگرى هست
ايضا بيتى اشاره به باغ فين كاشان :
تو به فين و تر دماغى چو ز خويش ديده باشى * كه گه فسردگيها گل تازه چيده باشى
ص 371 تذكره نصرآبادى
كاظما : اصلش تبريزى است امّا در كاشان نشو و نما يافته مرد درويش خليق مهربانى است در كمال خاموشى و آرامى شعر بسيارى گفته امّا چند بيت كه مدتهاست گفته بر زبانهاست