( فاضل ) بن فاضلم تاب ندارد دلم * كوس سخن مىزنم بر سر ميدان فيض
شكر خدا مىكنم رو به دعا مىكنم * مدح هدى مىكنم در كرمستان فيض
تا گل رحمت دمد از گل ارباب دل * باد رسا جابجا نعمت الوان فيض
« ملا فاضل كاشى » نامش جزء وفيات بقلم محمد محسن وفا از يادداشتهاى علم الهدى چنين : وفات ملّا فاضل روضهخوان ذىقعده سنه 1089 ه ق پيش از اين آمده است با تاريخ ارتحال منقول از ص 374 تذكرهء نصرآبادى .
نوادهء ميرشانى است مرد درويشى است اوقات به تحصيل صرف مىكند شعرش از صد هزار بيت متجاوز است فاضل تخلّص دارد گويا از اهالى كاشان شكوه دارد گفته است :
بيت اللّهم ولى ز بىاقبالى * در كوچهء غير مسلمم ساختهاند
شعرش اين است :
برق بر خود مىزند تا از گياهم بگذرد * شعله برمىگردد از راهى كه آهم بگذرد
به سكه بسيار است تقصيرم سپاه مغفرت * هرچه بادا بادگويان از گناهم بگذرد
راستىها كس حريف آن كمان ابرو نشد * مىنشيند ماه نو تا كجكلاهم بگذرد
و هشت بيت منتخب ديگر از وى
« ميرزا محمّد على شيخ الاسلام سمنانى ملقّب به « فائز »
خلد برين گليست ز طرف ديار فيض * آب حيات رشحهاى از جويبار فيض
پرسينهء فلك شود از رشك داغها * تا ديده است قدر خود و اعتبار فيض
دارد ز حلقه ، كعبه به در چشم انتظار * تا آنكه بر مقام وى افتد گذار فيض
هر دم ز ياد او دل و جان تازه مىشود * يا رب چه رنگ و بوست كه دارد بهار فيض
خاكش چو سرمه ديده جان را دهد جلا * چون خور بهر ديار كه افتد گذار فيض