غزلى عرفانى از ملا خليل علامى با تخلّص خليل « 1 » از جنگ 1093
دل ما را دگر از عشق جدا نتوان كرد * قطره با بحر چو پيوست جدا نتوان كرد
زاهدان را خبرى ده كه سراپاى وجود * عشق مطلق شده همراهى ما نتوان كرد
دل به روز ازل از بادهء انوار لقا * آنقدر خورده كه امروز دوا نتوان كرد
زنگ شرك از دل خود دور كن از صيقل ذكر * ز آنكه بىصيقل آئينه جلا نتوان كرد
منزل عشق كه بسيار خطير است و مهيب * قطع ، بىبدرقه لطف خدا نتوان كرد
لب فروبند دگر از سخن عشق « خليل » * ز آنكه اين بحر عميق است شنا نتوان كرد
« فاضل » « ملّا محمّد فاضل كاشى روضهخوان »
اى كرم كردگار باش نگهبان فيض * اى تو روان جهان جان تو و جان فيض
خازن گنج فيوض از گهر فيض ساخت * جوهر او را از آن آمده عنوان فيض
خامه زخّار او از سخن آبدار * گنج گهر ريخته بهر گدايان فيض
چون كرم طبع او خوان سخن گستريد * سطح زمين سفره شد ما همه مهمان فيض
از نعم فكر او مائده در مائده است * كون و مكان آمده ريزهخور خوان فيض
چون سخنش چاشنى يافته از ذكر حق * شربت جان مىچشم در شكرستان فيض
دور شدم از برش دور شدم از درش * آه ز حرمان فيض داد ز هجران فيض
از كنف وصل او پا نگذارم برون * گر برسد دست من باز به دامان فيض
هامش
( 1 ) - ملا خليل بن محمد شريف برادر شاه فضل الله معروف به علّامى از شاگردان فيض و فرزندش علامه علم الهدى و داماد او از خواهرزادگان مولانا فيض كاشانى بوده كه در مقدمه شرح وى آمده است .