از جنگ محمد محسن عرفان شيرازى ، قصيدهء عرفان ايضا در مدح فيض
« 1 » عشرتسراى بزم حضور است جاى فيض * خوشدولتى است دولت بىمنتهاى فيض
نبود عجب اگر دو جهان بر مراد اوست * چون مدّعاى دوست بود ، مدّعاى فيض
بر روى اهل صدق يقين بازگشته است * يك باب جنّت از در دولتسراى فيض
خيل ملك صباح چو بينند ، روى او * ايمان خويش تازه كنند از لقاى فيض
معراج هركسى نه ز تحت است تا به فوق * كان بود از براى نبى ، رهنماى فيض
معراج سالكان طريقت بود ، ولى * گيرد « سعود » « 2 » بلكه چنين آشناى فيض
عمر مسيح و بال فلك سير ، بايدت * گردى اگر به عالم بىمنتهاى فيض
گر ديده باشدت به گه قامت الصلاة * بينى صف ملائكه را در قفاى فيض
با « عيسوى » « 3 » دمان مكن اى خصم ساحرى * « سعبان » « 4 » اگر شود چه كنى با عصاى فيض
حيرت دمد ز ديدهء تصوير اگر كشند * در پردههاى مدرس حيرتزداى فيض
بينى چو چشم اهل نظر پُر ز نور شد * گر بنگرى به حلقهء درس هداى فيض
شد چون دهان غنچهء معطّر دماغ عقل * در باغ دين ز نكهت باد صباى فيض
كى دامن دلش شود آلودهء گناه * كرد آنكه غسل توبه به آب بقاى فيض
همت كمند گردن امّيد مىشود * كردى چو اعتصام به حبل رجاى فيض
پيشش جمال شاهد معنى است در حجاب * آئينهء دلى كه ندارد جلاى فيض
و هم كسى به سرّ دهانش نمىرسد * مىنشكفد به باد نفس غنچههاى فيض
آب خضر ، ز سبزهء امّيد مىچكد * تا گشته فرش سايه ابر عطاى فيض
خرق حُجب ز ديدهء اعمى شگفت نيست * گر توتياى چشم كند خاك پاى فيض
هامش
( 1 ) - اين قصيده عينا در صفحات قبل به نام قصيدهء « خير » در مدح فيض ثبت شده است .
( 2 ) - برابر دستخط شاعر و درست آن « صعود » .
( 3 ) - برابر خط شاعر درست آن « موسوى » .
( 4 ) - برابر خط شاعر ، درست آن « ثعبان » .