نافه مشگش دوات و ليقهاش خط شعاع * لوح ، خود سرلوحهء ديوان و دفتر فيض را
تا ابد مىسوخت داغ رشگ بر جان خضر * گر بدل ز آب بقا ديدى سكندر فيض را
غنچه شد بر بوى گل چون نافهء آهو گره * تا سحر سازد مشام جان معطّر فيض را
گر ز رنگ و بو ، به بىرنگى او آگه شوى * مىزنى همچون گل صد برگ بر سر فيض را
چون ( صفائى ) در مديحش سوسن آزاده باش * نيست حدّ كس كه گردد مدحگستر فيض را
گشته بر طاق بلندش كبريا مسندنشين * هيچكس نشناخت جُز اللّه اكبر فيض را « 1 »
مولانا ضيائى قدّس سرّه از جنگ مورخ 1093
كسى كه راست رود رستگار دوران است * برى ز شرّ حسودان و مكر شيطان است
الف كه راست بيامد از آن مقدّم شد * خصوص نام بزرگ خداى سبحان است
چو سرو روز ازل راستى گزيد از آن * هميشه سبز و سرافراز باغ و بستان است
ز راستى شده نى همدم پرىرويان * مدام لب به لب و همنشين خوبان است
زبان به راستى آور كه رستگار شوى * كه حرف راست « ضيائى » ز حُسن ايمان است
هامش
( 1 ) - در جنگ دستخط ملا علم الهدى صفائى را با عنوان آخوند ملّا صفائى شوشترى ناميده است كه لقب آخوند و ملّا آن هم از طرف علامه علم الهدى به كمتر كسى داده شده است .