خلع اگر امكان پذيرد وصف ذات پاك اوست * كشف اگر گردد محقق هست درخور فيض را
عالمى شد چشمهء خورشيد از اشراق فيض * همچنان از فيض لبريز است ساغر فيض را
نقش پايش مىشود آئينهء مقصدنما * هر كه در راه طلب پا كرد از سر فيض را
سالك باللّه « 1 » ، فى اللّه ، الى اللّه ساختند * در طريقت مرشد و هادى و رهبر فيض را
كرد از روشندلى علم اليقين عين اليقين « 2 » * ديدهء حق بين ز نور حق منوّر فيض را
نيست بابى علم را كش قفل از در برنداشت * فتح ابواب علوم آمد سراسر فيض را
كيميا و سيميا و ليميا و هيميا * بر سر انگشت ذاتش خاتم زر فيض را
سينهاش شد مخزن اسرار سبحانى از آن * شد زبان خاموش همچون سوسنتر فيض را
از شعاع نور معنى خط زرّين مىشود * بر بياض ماه و خور خط معنبر فيض را
هامش
( 1 ) - ن . ع : باللّه .
( 2 ) - صفائى از شاگردان فاضل فيض بوده و در محضر او فلسفه و كلام مىخوانده چون از دو كتاب علم اليقين و عين اليقين وى نام برده است .