( 261 )
هر آن كس كه خود را پسنديده باشد * به هر مويش ابليس خنديده باشد
نباشد پسنديده جز آنكه حقش * در آيات قرآن پسنديده باشد
ز انوار ايمان و اسرار عرفان * فروغى به سيماش تابيده باشد
ز ديدار او حق پديدار « 1 » آيد * كه نور خدا زو تراويده باشد
در آيينهء روى او « 2 » صاحب دل * خداى جهان را عيان ديده باشد
به حق بسته باشد دل غيب بين را * ز بيگانه و خويش ببريده باشد « 3 »
بود بهر حق جنبش آن زنده دل را * نفرموده باشد نجنبيده باشد « 4 »
خلايق ز حق سوى باطل گرايند * ز حق سوى حق او گرائيده باشد
بود مردمان را همه ترس از هم * خدا بين ز جز خود نترسيده باشد
نخسبد « 5 » دو چشم دوبينان همه شب * يكى بين دو چشمش نخسبيده باشد
پسنديدهء دشمنان نيز باشد * ز بس دوست او را پسنديده باشد
خنك آنكه چون فيض گلهاى قدسى * ز گلزار لاهوت مىچيده باشد
( 262 )
واعظ به منبر آمد و بيهوده ساز كرد * در حق هر گروه سر حرف باز كرد
ملّا به مدرس آمد و درس دقيق گفت * حق را ز غير حق به گمان امتياز كرد
خالى ز معرفت « 6 » چو رياست پناه شد * انكار بر معارف ارباب راز كرد
زاهد در انتظار « 7 » نعيم بهشت ماند * عابد نماز را به تكلّف دراز كرد
مغرور شد به عزّت تقديم در نماز * آن جاه دوست كو به امامت نماز كرد
صوفى به خانقاه در آمد به وجد و شور * جمعى مريد را به لقا سرفراز كرد
هامش
( 1 ) - چ ش ، عق : به ديدار .
( 2 ) - چ ش ، چ پ : آن .
( 3 ) - چ پ : مصراع با مصراع بيت بعدى جابجا شده .
( 4 ) - چ پ : مصراع با مصراع بيت بعدى جابجا شده .
( 5 ) - پ ش : نخسبد .
( 6 ) - چ ش : خالى در معرفت .
( 7 ) - چ ش ، زاهد ز انتظار .