( 998 ) جمال « 1 »
دل ز من بُرد شوخ بىباكى * تندكى ، تلخكى ، طربناكى
ياركى ، زيركى ، ادا فهمى * رمزدانى ، بصير درّاكى
بهر دلهاى پاك صيّادى * در فن صيد چست و چالاكى
رهزن هر كجا ، دل و دينى * فتنهء هر كه راست ادراكى
آفت جان هر نظربازى * نخل حرمان هر هوسناكى
در هواش آب چشم و آتش دل * ره من بسته بر سر خاكى
فيض دارد ز يمن عشق مدام * جان آزادهاى دل پاكى « 2 »
( 999 ) عشق « 3 »
ساقيا پيمانهاى سرشار هى * اى مغنّى ناخنى بر تار « 4 » هى
تا رهائى يابم از زنجير عقل * مطرب ديوانگان بردار هى
مىكشد دل را ز هر سو دلبرى * بر دلم دستى « 5 » بنه دلدار هى
جان به لب آمد مريض عشق را * شربتى ز آن لعل شكر بار هى
وه چه كرد اين عشق با دلهاى ما * الحذر زين قلزم زخّار « 6 » هى
نيست آگه در جهان جز مست عشق * با تو دارم اين سخن هشيار هى
تا بكى اين خواب غفلت هاىهاى * يك دمك بيدار شو بيدار هى
زاهدا تا كى كنى انكار عشق * پند من بشنو مكن انكار هى
تا بكى از هر هوا سازى بتى * محو شو در واحد قهّار هى
منكران در « 7 » گوشهها كوشند فيض * هان مكن اسرار را اظهار هى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - بدون تفاوت با عق و در نسخ چاپى نيست .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - عق : پرتار .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : دستى نزد .
( 6 ) - زخّار : بمعنى پر .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : شكر آن در .