هر چه دادم بعوض خوبترى بگرفتم * چون گذشتم ز صفت جلوهء ذاتم دادند
چون سپردم صفت و ذات به اهلش يك يك * نو بنو خلعتى از ذات و صفاتم دادند
بار عقلى كه از آن دوش دلم بود گران * چون فكندم ز غم و غصه نجاتم دادند
زير خط آب حيات از لب او نوشيدم * ره به سرچشمهء خضر از ظلماتم دادند
چه گشادى كه شد از دولت عشقم روزى * شكر للّه كه درين شيوه ثباتم دادند
هر چه را يافتم از دولت « 1 » شبخيزى بود * كام جان از بركات خلواتم دادند
كاسهء فقر گرفتم به كف عجز و نياز * چون بديدند فقيرم صدقاتم دادند
فيض تبديل صفت كن به صفات معشوق * كاين مقامات ز تبديل صفاتم دادند
اين جواب غزل حافظ آگاه كه گفت * « دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند »
( 232 )
دوشم آن دلبر غمخوار به بالين آمد * شاد و خندان بگشاد دل غمگين آمد
گفت برخيز ز جا فيض سحر را درياب * ملك از بام سماوات به پائين آمد
هامش
( 1 ) - عق : پرتو .