( 958 ) حق
روى جانان مگر از ديدهء جانان بينى * يا مگر ز آينهء طلعت خوبان بينى
آن جمالى كه فروغش كمر كوه شكست * كى توان كز نظر موسى عمران بينى
ربّ « 1 » ارنى به اجابت نرسد تا تو توئى * لنترانى شنوى اى دل و حرمان بينى
گر تو در هستى خود هستى او در بازى * مشكل خويش درين ره همه آسان بينى
گم شو اى ذرّه در آن مهر كه تا سرّ نهان * موبهمو فاش در آن زلف پريشان بينى
نيستى گير و بمان طنطنه هستى « 2 » را * اولياوار كه تا دولت ايشان بينى
دل چو درباختى اى فيض ز جان هم بگذر * كز سر جان چو گذشتى همه جانان بينى
( 959 ) حق
جانم اسير تا كى ، در چنگ « 3 » زندگانى * كاش از عدم نكردى آهنگ زندگانى
اى مرگ پردهء تن از روى جان برافكن * تا دل زدوده گردد از زنگ زندگانى
بىدوست گر سرآئى « 4 » اى عمر من به فردا * سر بر ندارم از خشت از ننگ زندگانى
در زندگى نچيدم هرگز گلى از آن روى * يا رب مباد مرگم در رنگ زندگانى
عيش مكدر تن بر عيش صاف جان زد * بشكست گوهر جان « 5 » از سنگ زندگانى
اجزاى جسم و جانم هر يك كشد به سوئى * كو مرگ تا رهم من از چنگ زندگانى « 6 »
اين نيمجان خود را در راه دوست در باز * تا چند باشى اى فيض در ننگ زندگانى
هامش
( 1 ) - اصلى و عق برابر و بيت در دو نسخه چاپى محرّف و اشاره به آيهء 143 از سورة الاعراف .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : طنطنه و هستى .
( 3 ) - چ ش : در خنگ .
( 4 ) - چ پ : سر آرى .
( 5 ) - عق ، چ پ ، چ ش : آينه جان .
( 6 ) - عق : اين بيت و بيت ذيل را : ( از بس بسر دويدم وز بس جفا كشيدم - شد خرد شيشهء دل از سنگ زندگانى ) اضافه دارد كه روى آن خط هم كشيده شده است . چ پ ، چ ش دو بيت را ندارد ، ضمنا بيت :
( دل تنگ شد ز زنگش و ز ننگ صلح و جنگش - يا رب خلاصيم ده از چنگ زندگانى ) در عق ، چ پ ، چ ش آمده و در اصلى حذف شده .