به چشمم در نيايد هر دو عالم * گرم در ديدهء گريان درآئى
ندانستم كه دشوارست اين كار * گمان بردم به من آسان درآئى
اگر جان در ره جانان كنى فيض * به بزم « 1 » وصل جاويدان درآئى
( 957 ) حق
اى كه هستى چنان كه مىبائى * اين چه حُسن است و اين چه زيبائى
نشود دل به غير تو خشنود * خستهء عشق را تو مىبائى
سخت مىخواهدت دلم ، جانا * كه توئى در كمال زيبائى
شور و سوداى هر كسى ز كسى است * من شوريده از تو سودائى
هر دلى از غمى بود شيدا * دل من از غم تو شيدائى
مىنهم سر ز عشق تو در كوه * مىشوم از غم تو صحرائى
در دل بىقرار من ، ديگر * نيست گنجايش شكيبائى
من دمى بىتو مىنيارم بود * بر من تو دمى « 2 » نمىآئى ؟
دير آئى و زود برخيزى * لحظهاى نزد من ، نمىپائى
من گمان داشتم ، مرائى تو * خود غلط بود آن ، تو خود رائى
هر چه با بيدلان كنى ، شايد * دل عشاق را تو مىشائى
عشق را زهد خشك در خور نيست * ماهى جان ماست ، دريائى
فيض اگر صبر مىكنى ، ورنه * مىكشد كار تو به رسوائى
دوست را جز به دوست نتوان ديد * يا در آينههاى زيبائى « 3 »
هامش
( 1 ) - اين غزل در دو نسخه چاپى آمده و با عق و اصلى برابر .
( 2 ) - عق : بودمى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : فاقد غزل .