سرى پرشور و تن پيوسته رنجور * دلى پر « 1 » محنت و جان فگارى
نه سر را غير درد سر كلاهى * نه تن را غير رنجورى ازارى
نه دل را غير درد دل دوائى * نه جان را غير ناكاهى شعارى
نه جان را مونسى جز محنت و غم * نه دل را هم بجز غم غمگسارى
نه كس را با تو كارى غير جانان * نه هم جانا ترا با غير كارى
اگر اينها كه گفتم دست دادت * خوشا حالى خوشا كارى و بارى
در ابناى زمان اهل دلى نيست * كه باشد از تكلّف بر كنارى
بجز ياران رفته زندهاى نيست * دگر فيض و غم و كنج مزارى « 2 »
( 952 ) عشق « 3 »
اى دل به جنون اگر نمىآئى * با فتنهء عشق بر نمىآئى
عشق و مستى چسان كنى پنهان * بهر چه به شور و شر نمىآئى
خون تو به گردن خودت باشد * از پرده اگر بدر نمىآئى
در عشق هلاك مىشوى اى جان * در آه و فغان اگر نمىآئى
اينسان كه تو جاى كردهاى در دل * اى غم مانا بسر نمىآئى
بر من گذرى چو عمر مىدانم * تو بر سر من دگر نمىآئى
از حسرت وصل ، دل بجان آمد * تى هجر ، چرا بسر نمىآئى
در عشق چنان گداختى اى فيض * كز ضعف تو در نظر نمىآئى
( 953 ) جمال
جانا به برم چرا نمىآئى * در چشم ترم چرا نمىآئى
هامش
( 1 ) - عق : دل پر .
( 2 ) - اين غزل در نسخ چاپى نيست .
( 3 ) - در چاپى نيست و در عق و اصلى برابر .