كيست كه هر نفس مرا تازه حيات مىدهد ؟ * گر تو نگوئى آن منم ، كيست نگويد « 1 » آن توئى
كيست كه ذرّه ، ذرّه دل مىبرد از برم نهان * هست عيان چو آفتاب ، دلبر من نهان توئى
كامل و ناقص جهان سوى تو كرده روى جان * قبلهء عارفان توئى مقصد سالكان توئى
مايهء شورش جنون در سر فيض جز تو نيست * حُسن و جمال دلربا بر رخ دلبران توئى
( 925 ) حق « 2 »
هيچيم ما به خويش ، نمودار ما توئى * ما صورتيم و معنى هشيار ما توئى
هم گوش و هم سماع توئى در سر و دماغ * هم چشم ما تو ، معنى ديدار ما توئى
هم تو زبان ، بيان تو و منطق تو مىكنى * هو در دهان زبان تو و گفتار ما توئى
هم دست ما تو ، معنى يازش « 3 » ز تُست هم * هم پاى ما تو قوّت رفتار ما توئى
ديدار تُست هر چه در آيد به چشم ما * بيننده هم تو ديده و ديدار ما توئى
داعى تو و مُجيب توئى در سؤال ما * گر دل شود غمين ز تو غمخوار ما توئى
هر كس بسوى سبزه و گلشن رود به سير * ما را تو سير و سبزه و گلزار ما توئى
بازاريان به سود و زيان متاع در * سود و زيان ما تو و بازار ما توئى
عرض كمال بهر خريدار مىكنند * ما عرض نقص كرده خريدار ما توئى
بنشسته در دكان ز پى كسب كار خلق * دكّان ما تو ، كسب تو و كار ما توئى
قومى به ميكده ز پى باده مىروند * ما را محبّتت مى و خمّار ما توئى
فيض از تو است حاصل معناى شعر ، تو * انديشهها همه ز تو ، گفتار ما توئى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بگويد .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : نازش .