آنكه ز جاى مىبرد هر نفس اين دل مرا * مىكشدش بهر طرف در پى اين و آن توئى
آنكه چو عزم مىكنم كز پى مقصدى روم * مىشكند عزيمتم ناگه و بىگمان توئى
آنكه چو ديو ره زند تا به جحيم « 1 » افكند * در دل من ندا كند ، هى مرو آنچنان توئى
آنكه سفر چو مىكنم حافظ اهل و منزل « 2 » است * باز در آن سفر مرا همدم و انس « 3 » و جان توئى
آنكه رهم به خود نمود آينهء دلم زدود * تا كه بديدم آنچه بود « 4 » ، در تتق جهان توئى
آنكه ز مهر دلبران ، در دلم آتشى فكند * خاك مرا به باد داد ، ز آب رخ بتان توئى
آنكه ز نطفه آفريد ، سروقدان دلفريب * كرد ز چشمهء « 5 » حيات ، آب روان ، روان توئى
در رخ دلبران تو آب ، دل دل بيدلان تو تاب * جان من اين درين توئى ، جان تو آن در آن توئى
در دل بىقرار من مايهء اضطراب ، تو * در سر بىخمار من مستى جاودان توئى
ناوك غمزه مىزند در دل من نهان كسى * مىنكنم غلط كه آن ، غمزه زن نهان توئى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بجحيم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : اهل منزل .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : باز مرا در آن سفر همدم انس .
( 4 ) - چ پ : آنچه .
( 5 ) - اصلى و عق : كز در چشمه ؛ و اين ظاهرا نادرست و مسامحهء كاتبان بوده است .