از خودم دور مكن ، ديدهام كور مكن * در جفا شور مكن ، ها پشيمان نشوى
نور چشم تر فيض مونس و غم خور فيض * نروى از بر فيض ، ها پشيمان نشوى
( 909 ) جمال « 1 »
باده خواهم كه كشم ز آن لب و غبغب هله هى * بوسه خواهم كه زنم مست بر آن لب هله هى
بادهء لعل از آن دست بلورين دو سه جام * پُرپُر خواهم و سرشار و لبالب هله هى
تنگ خواهم كه در آغوش كشم آن بر و دوش « 2 » * چه شود در برم آئى تو يك امشب هله هى
داردم چشم تو در آرزوى بيمارى * نظرى كن كه به تاب آيم و در تب هله هى
سوخت جانم ز فراقت صنما رحمى كن * تا بكى در دل شب يا رب و يا رب هله هى
مطلبم نيست بجز آنكه فداى تو شوم * چه شود گر برسم از تو به مطلب هله هى
جان ، خدا دوست بود فيض ندارد سر تن * برهانش « 3 » ز صنمخانه قالب هله هى
( 910 )
صبر از دلم برخاست ساقيا بيا هى هى * عشق همچنان برجاست ساقيا بيا هى هى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - چ پ : بر دوش .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : برهانم .