( 906 ) جمال « 1 »
شعلهء حسنى ز رخسار بتان افروختى * آتشى در ما زدى از پاى تا سر سوختى
قامت بالابلندان بر سپهر « 2 » افراختى * در هواشان شعله دل تا فلك افروختى
برقى از نورت درخشان كردى از مهطلعتان * ساختى با بىوفايان خرمن ما سوختى « 3 »
گرنه استاد ازل در پرده بودى جلوهگر * چشم فتّان از كجا اين دلبرى آموختى
كرديم ديوانه گفتى راز ما با كس مگوى * پردهء عقلم دريدى و دهانم دوختى
خاكسارى ، بندگى ، افتادگى ، بيچارگى * فيض از عشق بتان سرمايهها اندوختى
هيچكس در هيچ سودا اينچنين سودى نكرد * عشق و آزادى خريدى ، دين و دل بفروختى
( 907 ) جمال « 4 »
حور از چه دارد دلبرى امّا تو چيز ديگرى « 5 » * داند پرى افسونگرى ، امّا تو چيز ديگرى
مهر ار چه شد گرم وفا ، ماه ار چه شد محو صفا * حور ار چه شد غرق حيا امّا تو چيز ديگرى
بس در چمن گلها دميد بس سرو بستان قد كشيد * بس چشم گردون حسن ديد امّا تو چيز ديگرى
بس مهوش گل پيرهن ، شكّرلب سيمين ذقن * شد فتنهء هر مرد و زن امّا تو چيز ديگرى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - اصلى ، چ پ ، چ ش : بر فلك .
( 3 ) - چ پ : فاقد اين بيت .
( 4 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 5 ) - چ ش : چيزى ديگرى .