( 870 ) حق « 1 »
ندارم خانومانى حسبى اللّه * نخواهم آب و نانى حسبى اللّه
من از كون و مكان بيزار گشتم * شدم در لا مكانى حسبى اللّه
جهان را خط بيزارى كشيدم * چو خود گشتم جهانى حسبى اللّه
نبستم « 2 » طرفى از جان و نه از دل * نه دل خواهم نه جانى حسبى اللّه
مرا جانان پسند آمد نخواهم * نه اينى و نه آنى حسبى اللّه
نمىگيرم چو در دست من آمد * به موى او جهانى حسبى اللّه
درين آتش خوشم رضوان ميارا * براى من جنانى حسبى اللّه
نعيم آتش عشقش مرا بس * بهشت جاودانى حسبى اللّه
چو يار آمد ز در خاموش شو فيض * عيان شد هر بياتى حسبى اللّه
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نيستى .