و اوقد ناراً فى الجحيم اعدها « 1 » * لمن كان منّا ناكثين عهوده
تعالوا نحاذر ناره به سجودنا * و نطفى « 2 » لهيباً مسرعين خموده
تعالوا نحاسب نفوساً و لما اتى * عليها « 3 » حساب ما قدرنا جحوده
تعالوا نزن انفسا « 4 » قبل ان تؤزنا * على الموت نقدم بادرين وروده
تعالوا الى ( فيض ) فيض سنا برقه * تخطّف به الابصار نمنع هموده
( 859 )
بدل گفتم سوى دلبر نشان ده * نشانى سوى عيش جاودان ده
نشان گفتا سوى او عشق و مستى است * حجاب خود خودى ، ترك همان ده
شدم تا بر در ميخانهء عشق * كه مسكينم مرا مى رايگان ده
نخستم كن تواناى كشيدن * توانا چون شدم تا مىتوان ده
روانم جفت كن با دخترت رز * به طاق ابرو « 5 » پير مغان ده
به چشم « 6 » مست ساقى كرد اشارت * كه يك ساغر بدين بىخانومان ده
گرفتم ساغرى از وى كشيدم * بگفتم يا رب از خويشم امان ده
بگفتا گر امان خواهى چو مردان * طلاق اين جهان و آن جهان ده
چو ( فيض ) از هر دو عالم رو بگردان * به حق رو آر و ترك اين و آن ده
( 860 )
دلم را اى خدا از عشق جان ده * روانم را حيات جاودان ده
تن بىجان بود جان فسرده * ز مهر خويش جانم را روان ده
هامش
( 1 ) - چ ش : اعرها .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : و لهفى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : علينا .
( 4 ) - چ پ ، چ شىء ، انفا .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : آبروى .
( 6 ) - چ ش : به چشمم .