( 842 ) جمال « 1 »
گر ترا هست سر كشتن ما ، بسم اللّه * خيز از جاى و بگو نام خدا « 2 » بسم اللّه
تيغ ابروى تو دارد سر قتل عشاق « 3 » * بسملم ساز بدين تيغ بلا ، بسم اللّه
گفته بودى كه به شمشير سرت بردارم * هين نشستم بر تو بر سر پا ، بسم اللّه
تا به كى وعده كنى ، حرف وفا هم گويى ؟ * در دلت هست وفا گر به وفا « 4 » ، بسم اللّه
سر تسليم نهاديم به پيش تو بيار * هر چه خواهد دل تو بر سر ما ، بسم اللّه
بكشى سر بنهيم و به جفا تن بدهيم * اى جفاى تو وفا ، خيز و بيا بسم اللّه
( فيض ) را بس كه بدل هست هواى بسمل * مىنگارد همه بر لوح هوا بسم اللّه
( 843 ) كمال « 5 » دل بستن به خدا و رستن از ما سوا
زين چرخ گردان « 6 » ، فرّوا الى اللّه * وز دست شيطان ، فرّوا الى اللّه
زين خوبرويان ، زين تندخويان * زين جنگجويان ، فرّوا الى اللّه
چند اى محبّان جور حبيبان * رنج رقيبان ، فرّوا الى اللّه
عشق مجازى ارشاد راهت « 7 » * اى رهنوردان ، فرّوا الى اللّه
گر تير عشقى بر سينه آيد * از راه پنهان ، فرّوا الى اللّه
در عشق خوبان صبرست درمان * گر صبر نتوان ، فرّوا الى اللّه
از زلف چون شست وز غمزهء مست * وز چشم فتّان ، فرّوا الى اللّه
زهرى چو هر دم ريزد بدلها « 8 » * زان مار زلفان ، ، فرّوا الى اللّه
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش ، بگو بهر فدا .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : دارد چو سر كشتن ما .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : گو به وفا .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ ش : گردون .
( 7 ) - عق : راهست .
( 8 ) - چ پ ، چ ش : زهرى چو ريزد يارم به دلها .