دل مست او جان مست او تن هم سراپا موبهمو * در جملهء اجزاى « 1 » من يكذرهء هشيار كو
دل رفت و جان هم مىرود ، روح روان هم مىرود * جانانه را آگه كنيد آن دلبر غمخوار كو
دل بستم اندر زلف او ، واعظ ز دينم « 2 » دست شو * كافر شدم ، كافر شدم ، زنّار كو ، زنّار كو
قربانيم ، قربانيم عيد وصال او كى است « 3 » * مشتاق جانافشانيم ، آن غمزهء خونخوار كو
گيرم براندازى نقاب ، بنمائى آن رخ بىحجاب * ليكن سرت گردم مرا يارايى ديدار كو
گفتم كه چون بينم ترا شرح غم دل سر كنم * آن دم كه بينم روى تو « 4 » آن طاقت گفتار كو
شب با خيال زلف تو ، كى خواب آيد فيض را * در خواب هم كى بينمت ، آن دولت بيدار كو
( 804 )
دم به دمش ببين ببين تازهبهتازه نو بنو * گل ز رخش به چين به چين تازهبهتازه نو بنو
اى مه من بيابيا در دل من در آ ، در آ * مهر خودت ببين ببين تازهبهتازه نو بنو
مهر دگر بهر زمان در دل و سينه مى نشان * در دل و ديده مىنشين تازهبهتازه نو بنو
جان به خيال آن دو لب هر نفس آورم بلب * تا كنمت فدا چنين تازهبهتازه نو بنو
هر نفسم به قصد جان تير غميست در كمان * كرده به گوشهاى كمين تازهبهتازه نو بنو « 5 »
تا شدى از نظر نهان گريه كنم بهر زمان * آب دهم بهر زمين تازهبهتازه نو بنو
فيض اسير ناتوان سوخت ز آتش « 6 » غمان * مىكنيش دگر غمين تازهبهتازه نو بنو
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : ذرّات .
( 2 ) - چ پ : ز پندم چ ش : ز دستم .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : كجاست .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : روى او .
( 5 ) چ پ ، چ ش : فاقد اين دو بيت ( 5 و 6 ) است .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : در آتش .