( 801 )
اى كه درد مرا توئى درمان * اى كه راه مرا توئى پايان « 1 »
كمر خدمتت بدل بستم * هر چه گويى بجان برم فرمان
دادهام تن به خدمت تو بدل * دادهام دل به طاعت تو بجان
هر چه خواهى بيار بر سر من * يكدمم از درت و ليك مران
به خيال تو زنده است اين سر * به هواى تو زنده است اين جان
گرنه در سر خيال تست مقيم * ورنه در جان هواى تست روان
نيستم من بجز تن بىسر * نيستم غير قالب بىجان
يكدم ار وصل تو دهد دستم * مىدهم در بهاش جان و جهان
نه جهان خواهم و نه جان جانا * هم جهان فيض را توئى هم جان
هامش
( 1 ) - چ پ : درمان .