تا ببينيم عالمى يكدست * جان شده تن در آن و تن هم جان
هر دو با هم يكى شده آنجا * آن بود اين و اين بود هم آن
عالمى بىتزاحم اضداد * خوش بخسبيم « 1 » اندر امنوامان
سخنت چون به مأمن انجاميد * بس كن اى فيض گفتگو و بمان
( 790 )
در حريم قدس جان را نيست بار از ننگ تن * ننگ تن يا رب بيفكن از روان پاك من
بخيه تا كى بر تن پرحيف خود خواهيم زد * كى بود كز دوش جان افتاده باشد بار تن « 2 »
نى غلط كردم كه بىتن جان نمىيابد كمال * چند روزى بهر جان بايد كشيدن رنج تن
گر نبودى « 3 » تن چسان جان علم و فضل اندوختى * گرنه تن بودى « 4 » چسان جان در جنان كردى وطن
آلتى جان را بود ناچار در كسب كمال « 5 » * آلت كسب كمال جانست سر تا پاى تن
مركب جانست تن ، در راه صعب آخرت * در سفر ناچار باشد پاس مركب داشتن
گرچه جان آسوده بود از جور تن پيش از سفر * ليك در وى بود پنهان عجب و لاف و ما « 6 » و من
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بجنبيم .
( 2 ) - چ پ ، فاقد اين بيت .
( 3 ) - چ پ : نبوى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش ، و عق : گر نبودى تن .
( 5 ) - چ ش : كسب و كمال .
( 6 ) - چ پ ، چ ش ، عق : لاف ما .