گفتى كه وفا مىكنم و هيچ نكردى * ما چشم وفا از تو نداريم ، جفا كن
مرغ دل ما از قفس غصّه برون آر * بر گرد سر خويش بگردان و رها كن
ترسم كه غبارى بدل يار نشيند * بگذر ز عتاب و گله ، اى فيض دعا كن
در دفتر جان حرف بتان چند نويسى * زين قصه بگردان ورق و رو به خدا كن « 1 »
( 785 )
بيا به ميكده تأثير را تماشا كن * جوانى خرد پير را تماشا كن
مس وجود تو تا عاقلى نگردد زر * به عشق ده دل « 2 » و اكسير را تماشا كن
نه سود بينى و نه مايه تا به خود نگرى * ز خويش بگذر و توفير را تماشا كن
چو در نماز در آيى نياز شو همگى * جمال شاهد تكبير را تماشا كن
براى ديدن صنع خدا به باغ جهان * تن جوان و دل پير را تماشا كن
برآى بر زبر قصر بىسكون شباب * شتاب عمر سرازير را تماشا كن
چها كه با دل ما مىكند خدنگ فضا * كمان پركش تقدير را تماشا كن
خرابى تن ، معمورى « 3 » دلست اى فيض * بكش رياضت و تعمير را تماشا كن
( 786 )
گذر كن اى صبا در كوى جانان * ببر از من پيامى سوى جانان
دلم را تازه كن يعنى بياور * نسيمى جانفزا از كوى جانان
سر شوريدهاى دارم چو مجنون * دل آشفتهاى چون موى جانان
پريشان خاطرم ، خواهم نسيمى * از آن زلفين عنبر بوى جانان
دلم گرديد مالامال عشقش * سرم پر شد ز هاىوهوى جانان
بهر سوئى ، بهر كوئى ، بهر دم * دوم از بهر جستجوى جانان « 4 »
هامش
( 1 ) - بىتفاوت در تمام نسخهها .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : دل ده .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تن و معمورى .
( 4 ) - چ پ : مصراع زير : كشم آبى ، آمده .