وزد بادى مگر بر من ز كويش « 1 » * كشم آبى مگر از جوى جانان « 2 »
نمردم از غم « 3 » هجران وزين ننگ * بسى شرمندهام از روى جانان
سخن كوته كن و دم دركش اى فيض * گرانى بر نتابد خوى جانان
( 787 )
غم پنهان سمر شد ، چون كنم چون * محبت پرده در شد ، چون كنم چون
به گردابى فروشد پاى دل را * كه آب از سر بدر شد ، چون كنم چون
خوش آن روزى كه دل در دست من بود * دل از دستم بدر شد ، چون كنم چون
بجنبانيد تا زنجير زلفش * جنونم بيشتر شد ، چون كنم چون
ندارد در دلش تأثير فرياد * فغانم بىاثر شد ، چون كنم چون
چسان اميد بهبودى توان داشت * كه كار از بد بتر شد ، چون كنم چون
فتاده بر در دلها ، بلى فيض * گداى در بدر شد چون كنم چون « 4 »
( 788 )
بود بدتر ز هر زهرى مزيدن * سر انگشت پشيمانى گزيدن
چرا عاقل كند كارى كه بايد * سر انگشت پشيمانى گزيدن
نخست انديشه مىكن تا نبايد « 5 » * سر انگشت پشيمانى گزيدن
بجز بهر « 6 » گنه لايق نباشد * سر انگشت پشيمانى گزيدن
براى معصيت باشد عقوبت * سر انگشت پشيمانى گزيدن
چو بد كردى نباشد چاره الّا * سر انگشت پشيمانى گزيدن
چرا بايد گنه كردن پس آنگه * سر انگشت پشيمانى گزيدن
هامش
( 1 ) - عق : ز بويش .
( 2 ) - چ پ : دوم از بهر جستجوى جانان .
( 3 ) - چ پ : وز غم .
( 4 ) - در تمام نسخهها بدون تفاوت .
( 5 ) - چ ش : نيايد .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : بحر .