يكذره غم جانان خوشتر بود از صد جان * خوشتر بود از صد جان يكذره غم جانان
دردم ده و جان بستان اى منبع هر احسان * اى منبع هر احسان دردم ده و جان بستان
جان مىكندت قربان آنكس كه دلش بردى * آنكس كه دلش بردى جان مىكندت قربان
بىسر كن و بىسامان ديوانهء عشقت را * ديوانهء عشقت را بىسر كن و بىسامان
بر هم زن و ويران كن اقليم وجود فيض * اقليم وجود فيض بر هم زن و كن ويران
( 725 ) عشق « 1 »
از سرّ وحدت دم زدم هذا جنون العاشقين * كونين را بر هم زدم هذا جنون العاشقين
بر طرهء پرخم زدم بر حرف لا و لم زدم * شادى كنان بر غم زدم هذا جنون العاشقين
بر شور و بر غوغا زدم ، بر لا و بر الّا زدم * بر جا و بر بى جا زدم ، هذا جنون العاشقين
از عشق سر مست آمدم وز نيست در هست آمدم « 2 » * در رفعت از پست آمدم هذا جنون العاشقين
گشتم ز عشق دوست مست شستم ز غير دوست دست * تا رو نمايد هر چه هست هذا جنون العاشقين
آتش زدم افلاك را ، بر باد دادم خاك را * شستم دل غمناك را هذا جنون العاشقين
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : آمد .