تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1080

مساهمون:

ص١٠٨٠
نه چنان نهنگ عشقش بدمم فروكشيده * كه خلاصيى توانم ز دم نهنگ او من
تن من چو خاك گردد همه گلستان برويم * كه شوم ببوى او من ، كه شوم به رنگ او من
اگر او زند به تيرم و گر او زند به سنگم * نروم ز پيش تيرش نجهم ز سنگ او من
به جفاش صلح كردم ، به بلاش دل نهادم * نكشم ز كوى او پا ، نرهم ز چنگ او من
همه اوست ناز و خوبى « 1 » همه من نياز و زارى * همه عزّ و فخر من او همه عار و ننگ او من
دل و دين و عمر دادم به هواش فيض و رفتم * نگرفته هيچ كامى ز دهان تنگ او من

( 721 ) عشق « 2 »

گرد جهان گرديده من چون روى تو ناديده من * ز آن روز اسباب جهان جز عشق تو نگزيده من
از پرتو نور رخت تابى فتاده در دلم * كز هيبتش « 3 » چون كوه طور بر خويشتن لرزيده من
آيا چه مستيها كنم آن دم كه برگيرى نقاب * چون بى خود و آشفته‌ام روى ترا ناديده من
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش ، اوست خير و خوبى . ( 2 ) - جنگ قديم : روى او . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : كز هستيش .