وسعت دل بگذرد از عرش و فرش « 1 » * گر تو بگوئيم كه دلتنگ من
عشق گرفتست عنان « 2 » مرا * مىكشدم سوى بت شنگ من
عيسى عشق ار نبود بر سرم * كى رود اين لاشهء خر لنگ من
فيض ترا آرزوى بسملست * بسمله ار مىكنى آهنگ من
( 723 ) عشق « 3 »
يك نگاه از تو و در باختن جان از من * يك اشارت ز تو و بردن فرمان از من
جان به كف منتظر عيد لقايت تا كى * روى بنماى ، جمال از تو و قربان از من
سينه بهر هدف تير غمت چاك زدم * ناوك غمزه ز تو ، هم دل و هم جان از من
به غمم گر تو شوى شاد و به مرگم خشنود * به خوشى خوردن غم ، دادن صد جان از من
همه شادى شوم ار شاد مرا مىخواهى * ور غمين ، جور ز تو ناله و افغان از من
به وصالم چو دهى بار ، ز تو جلوهء ناز * به فراق امر كنى ، خوى به هجران از من
هر چه خواهى تو ازو فيض همان مىخواهد * هر چه را امر كنى بردن فرمان از من
( 724 ) عشق « 4 »
زنهار مكن اى جان اين درد مرا درمان * اين درد مرا درمان زنهار مكن اى جان
لطف ار كنى و احسان كن درد مرا افزون * كن درد مرا افزون « 5 » لطف ار كنى و احسان
هامش
( 1 ) - عق ، عرش هم .
( 2 ) - عق : مهار .
( 3 ) - عنوان از اصلى در تمام نسخ بىتفاوت .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : درد مرا درمان .