تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
نيست مقصد جز گداز عاشقان معشوق را * نزد او دل را كباب و سينه را بريان كنيم
ما حضر بايد كه باشد بر مراد ميهمان * هر چه او خواهد ز ما او را به آن مهمان كنيم
گر شرابى خواهد از ما خون دل پيش آوريم * آبى ار خواهد گوارا ديده را گريان كنيم
نيست ما را آب و نانى آب و نان ماست او * دل شود از غصه خون گر ما حديث جان كنيم
نيست حد ما كه اندازيم سر در پاش فيض * چون غبار ره شود در راه افشان كنيم

( 625 )

اى خدا عشقى كه دل بر آتشش بريان كنيم * ماه سيمائى كه جان از مهر او تابان كنيم
روح بخشى كو دهد هر دم حيات تازه‌اى * دم بدم جان بخشد و ما در رهش قربان كنيم
لاله‌رخسارى كه دل خون گردد از سوداى او * عكس گلزار عذارش داغهاى جان كنيم
ساغر چشمى كه ساقى باشد آن را غمزه‌اى * چون بگرداند خرد بر دور آن « 1 » گردان كنيم
گر شود مهمان ما آن مايهء درمان ما * سر به پايش افكنيم او را بجان مهمان كنيم
اين سر خالى نباشد گر سزاى پاى او * از تنش دور افكنيم از نو سرى سامان كنيم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دور او .