همه چون غنچه به تنهائى و با هم چون گل * تنگدل از خود و خندان به هوادارى هم
رنجه گردند كه راحت برسانند بهم * زخمى تيغ جفا بهر سپر دارى هم
از ره لطف و محبّت همه هم را دلجوى * وز سر مهر و وفا در صدد يارى هم
نور بخشند بهم چون كه بصحبت آيند * روز خورشيد هم و شمع شب تارى هم
بىخبر از خودى خويش و خبردار از يار * بيخودان از مى حق مايهء هشيارى هم « 1 »
اين مى و ساقى آن آن طرب « 2 » و مستى اين * جام سرشار هم و منبع سرشارى هم
سرشان ز آتش سوداى محبت پرشور * پاى پرآبله در راه طلبكارى هم
خواب غفلت نگذارند كه غلب گردد * همه هم را بصرند و همه بيدارى هم
راحت جان و طبيبان دل يكدگرند « 3 » * يار تيمار هم و صحّت « 4 » بيمارى هم
همه همدرد هم و مايهء درمان همند « 5 » * همه پشت هم و آسان كن دشوارى هم
فيض تا چند كنى وصف و نكوشى كه شوى * خود از آن قوم كه باشند به غمخوارى هم
( 611 )
بيائيد ياران به هم دوست باشيم * همه مغز ايمان بىپوست باشيم
نداريم پنهان ز هم عيب هم را * كه تا صاف و بىغش به هم دوست
باشيم « 6 » * بود غيب « 7 » ما و شهادت برابر « 8 »
قفا هم بهطورىكه در روست باشيم * بود دوستى مغز و اظهار آن پوست
چه حيفست ما حامل پوست باشيم * چو ما را به حق دوستى مىرساند
بيائيد با دوستى دوست باشيم « 9 » * مكافات بد را نكوئى بياريم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 2 ) - چ پ : آن و آن طرب ، چ ش : ساقى آن و طرب .
( 3 ) - چ ش : يكديگرند .
( 4 ) - چ پ : صحّت و .
( 5 ) - چ ش : دهند .
( 6 ) - عق : فاقد مصراع .
( 7 ) - چ ش : عيب .
( 8 ) - عق : فاقد مصراع .
( 9 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .