تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
بفرمان رفته‌ام راهى « 1 » سجودى كرده‌ام گاهى * نمىارزد اگر كاهى در آتش خود مسوزانم
ندارم بر تو من منّت كه كردم گه گهى خدمت * ترا بر من بود منّت كه دادى قدرت آنم
چو دور از من نه‌اى يا رب مرا مپسند دور از خود * به نزديكيت جمعم كن كه دور از تو پريشانم
چو بىيادم نمىباشى مرا بىياد خود مگذار * به ياد خود كن آبادم كه بىياد تو ويرانم
دلى دارم پراكنده كه هر جزويش در جائيست * بده جمعيتى يا رب كه دارد دل پريشانم
دلى دارم كه مىدارد مرا از خويشتن غافل * چو غافل مىشوم از خويش بازيگاه شيطانم
چو حشر هر كسى با دوستانش مىكنى يا رب * مرا نزد على جا ده كه او را از محبّانم
محب آل پيغمبر نمىسوزد در آتش فيض * چو دارم مهرشان در دل چه ترسانى ز نيرانم

( 610 )

ياد ياران كه كنند از دل و جان يارى هم * پا ز سر كرده روند از پى غمخوارى هم
غم زدايند ز دلهاى هم از خوشخوئى * بهره گيرند ز دانش به مددكارى هم
كم كنند از خود و افزونى ياران طلبند * رنج راحت شمرند از پى دلدارى هم
رنج بر جان خود از بهر تن آسانى « 2 » يار * حامل بار گران بهر سبكبارى هم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : گاهى ؛ بيت اضافه از چ پ ، چ ش :دلى دارم كه مىخواهد مرا از من جدا سازد * ازين خواهش جدا سازش كه خود فصل نتوانم( 2 ) - چ پ ، چ ش : تن‌آسائى .