تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 967

مساهمون:

ص٩٦٧
نشينى بر من دمى هوشم از سر ربائى * چو برخيزى از پيش من فرقتت خون كند دل
برافرازى ار قد و قامت شود راست * برافروزى ار رخ شود نور خورشيد عاطل
اگر جان ستانى و گر دل ربائى بهر حال * بود دل به هرجا ز كس به سوى تو مايل
چه سازد ز دست بتان ستمگر دل فيض * به جز آنكه خواند الا ما خلا اللّه باطل « 1 »

( 575 )

گلزار رخت ديدم شد خار به چشمم گل * پيچيد دلم را عشق در سنبل آن كاكل
چشمت ز نگه سرمست لب ساغر مى در دست * اجزاى تو هر يك مست از بادهء حسن گل
حسن تو جهان بگرفت اى جسم جهان را جان * افكند مى عشقت در خم فلك غلغل
از چشم خمارينت پيمانه كشد نرگس * وز خط نگارينت دريوزه كند سنبل
ديدارت از آن من پيمانه ز بيگانه * رخسارت از آن من گل راتبهء بلبل « 2 »
از طرّهء مشكينت روز سيهى دارم * باشد كه شبى بينم بر گردن خويشش غل
گريم ز فراق تو بر رهگذر مردم * چندانكه همىبندند بر سيل سرشكم پل
هامش
( 1 ) - دوّمين غزليست از فيض كه در بحر متقارب به جاى چهار فعولن پنج بار فعولن تكرار شده كه شيوهء ابداعى اوست . ( 2 ) - چ ش : گل را بنه بلبل .
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 967 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى