گيسوش تا آشفته شد دود از سر من مىرود * تا شد پريشان زلف او مشتاق زنّارست دل
طرز خرام قامتش ياد از قيامت مىدهد * جان واله از بالاى او بى خود ز رفتارست دل
بر دور شمع روى او پروانهء دل بيشمار * در تار زلفش موبهمو گمگشته بسيارست دل
از روى او در آتشم از موى او در دود آه « 1 » * از خوى او جان در بلا در عشق او زارست دل
تا در دل من جا گرفت عشقش بدل ماوا گرفت * كار جنون بالا گرفت از عقل بيزارست دل
گاهى ز وصلش سرخوشم گاهى به هجران مبتلا * گه سود دارد گه زيان در عشق بازارست دل
در را ببند اى فيض در از جسم و بگشا سوى جان * زان رهگذر راحت رسد « 2 » زين ره در آزارست دل
( 574 ) جمال « 3 »
نگاه ار كنى جان ستانى تغافل كنى دل * ز وصلت جگرخستگان را مه من چه حاصل
چه لطفت نوازد كسى را چه قهرت گدازد * چو زهر تو نو شست و نوش تو هم زهر قاتل « 4 »
چو آئى ز شادى دهم جان روى چون ز اندوه * ز دست فراق و وصال توام كار مشكل
هامش
( 1 ) - چ پ : درد و آه .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : رسان .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ : نوش زهر قاتل ، چ ش : نوش تو زهر قاتل .