آب چشم و هواى دلدارى * آتش عشق و خاك كوئى بس
چون مرا نيست تاب بزم وصال * سر كوئى و جستجوئى بس
به خيال از وصال خرسندم * ز آب دريا مرا سبوئى بس
زان دهان قانعم به دشنامى * يادم آرد به گفتگوئى بس
دست در گردنش نيارم كرد * زان رخ و زلف رنگ و بوئى بس
هر دو عالم فداى يك مويش * فيض را مويهاى و مويى بس
( 482 ) جمال « 1 »
اى نگاه خفيهات صيّاد كس * غمزهء مستانهات جلّاد كس
باد ويران از غمت دلهاى ما * اى خراب تو به از آباد كس
كم مباد از عاشقان بيداد تو * اى فداى جور و ظلمت داد كس
اى كه شادى ز تو هم غم ز تو * شاد مىكن خاطر ناشاد كس
اى ز تو « 2 » بر عاشقان بيدادها * غير بيداد تو ندهد داد كس
كى رسى هرگز به فرياد كسى * يا رسد هرگز به تو فرياد كس
اى كه در يادى « 3 » كسان را روز و شب * هيچ مىآرى تو هرگز ياد كس
فيض از بيداد تو شد دادخواه * كى دهد بيداد خوبان داد كس
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : ز نو .
( 3 ) - چ ش : يارى .