( 477 ) كمال « 1 »
يكدگر را « 2 » عيب مىجويند خلقان در لباس * ور نباشد عيب بشمارند خلقان در لباس
هر كسى عيبى كه دارد مىكند پنهان ز خلق * عيب جان را در سكوت و عيب ابدان در لباس
عيبجويان از سكوت كس برون آرند عيب * وز لباسش « 3 » هم برون آرند پنهان در لباس
تا به يكديگر نشستند اين گروه عيبجو * آن از اين بىپرده جويد عيب و اين زان در لباس
فاسقان بىپرده مىگويند عيب يكدگر * صالحان گويند عيب اهل ايمان در لباس
يوسفان از دست گرگان گر درون چه روند * پوستين يوسفان درّند گرگان در لباس
آنكه را عاجز شوند از جستن عيب صريح * صد فسون آرند تا بندند بهتان در لباس
از هنر آن كس كه عارى باشد او را چاره نيست * غير آن كو عيب بندد بر نكويان در لباس
خيل دانايان كه خوى حق دريشان جاى كرد * عيب معيوبان كنند از خلق پنهان در لباس « 4 »
صد هزاران آفرين بر جان بينايى كه او * خلق را بيند « 5 » همه از عيب عريان در لباس
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : يكديگر ضمنا « خلقان » يكى بمعنى جامهء كهنه و ديگرى « مردم » .
( 3 ) - عق : وز لباس .
( 4 ) - چ پ : فاقد بيت .
( 5 ) - چ ش : بينند .